ثانيه ها را بنگر که چه محزون موسيقی تنهايی را می نوازد....

باران ؛
شيشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
اب رؤيای فراموشيهاست
خواب را دريابم
كه در آن دولت خاموشيهاست
حميد مصدق
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر ۱۳۸۴ ساعت توسط هومت زرین رخ
|