بیقرارم

 

می خواهم سرم را به تنه ی این خیال خاردار

 

بکوبم

 

تا اسب نبض لکنتم جاری شود.

 

بیقرارم

 

در این قفس بی کرکس جوانه می زنم

 

و التهاب

 

 دستهایم

 

ناشی از لمس عمق یک لبخند باران است.

 

بیقرارم

 

می خواهم پروانه ها را جمع کنم

 

و در گوشه ای از این چهار دیواری

 

بی سقف و بی آینه

 

تا ته بودن کودکیم پرواز کنم.