
این روز ها همه کس تو را به یاد من می آرند
هر آنکس که زیباست هر آنکس که مهربان است هرآنکس که تنها نگاهم میکند
تو را به یاد من می آرد
عابری که در کوچه های سوت و کور بی تفاوت از کنارم می گذرد
مسافران ساکت و محزونی که در ایستگاه های همیشگی به انتظار می نشینند
و تنهایی ... که در آنسوی خیابان مرا به همراهی خویش می خواند
همه و همه تو را به یاد من می آرند
هر آنکس که به من عشق می ورزد یادآور توست
هرآنکس که لبخندی نثارم می کند یادآو...
آه...گمانم از عشقی حقیقی سخن می گویم
تو نامش را چه می گذاری؟
حادثه تلاقی دو نگاه؟!
نه،...قانون عاشقی چشم هارا نقض کرده ام
من تنها به جای پای تو در تمامی لحظه های رفته عاشقم
تنها به نامی که گاه،نه همیشه، که گاه قلبم را می لرزاند عاشقم
گمانم از عشقی حقیقی سخن می گویم...

