من از خودم شاکی ام

از خودم
من از خودم شاکی ام ، آقا !
بعد از لاشه چک
آن سوی توهین به درخت
آن سوی پروانه
با بالهای افیون و الکل
در آغوش شعله ها
کسی فریاد می زند :
از خودم
من از خودم شاکی ام
پنجه بر حنجره ام فشرده ام
و صدایم را
که سیب
-هدیه فرشتگان – بود
خفه کرده ام
من خودم را کشته ام ، آقا !
اعدامم کنید...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۶ ساعت توسط هومت زرین رخ
|