از خودم

من از خودم شاکی ام ، آقا !

 

بعد از لاشه چک

آن سوی توهین به درخت

آن سوی پروانه

با بالهای افیون و الکل

در آغوش شعله ها

کسی فریاد می زند :

از خودم

من از خودم شاکی ام

پنجه بر حنجره ام فشرده ام

و صدایم را

که سیب

-هدیه فرشتگان بود

خفه کرده ام

من خودم را کشته ام ، آقا !

اعدامم کنید...